ZOOM

ما اینجاییم: ادبیات داستانی ایران، محجوب و در پرده

  • ادبیات داستانی ایرانی نه تنها در جهان بلکه در خود ایران هم وضعیتی دوپاره و مشکوک دارد. یعنی مسالهی اصلی این نیست که چرا «دیگران» نسبت به ادبیات معاصر ایران غفلت ورزیدهاند، بلکه مساله این است که محصول ادبیات امروز ایران چقدر قابل عرضه است؟ چقدر آینهی تمام نمای جامعهی معاصر است و کژ و کوژی و ناموزونی اجتماعی چگونه بر ناخودآگاه متون تاثیر داشته و این تاثیر، ارزش مطالعه و بررسی دارد یا به دلیل عدم شفافیت همواره در حال ارائهی تصاویر پر از قضاوت و ناخالص است؟ جایگاه نویسندهی ایرانی جایگاهی عجیب و نامشخص است و به همین علت داستانهایی که تولید میکند از یک نوع بیقوارگی رنج می برند؛ نه کاملا به رسمیت شناخته میشوند و نه کاملا ممنوعاند، پس یک جوری خجالتی و محجوب و کج و کوله به دنیا میآیند، روی خطی مرزی که حق بودن یا نبودن آنها را تعیین میکند. از داستان ایرانی در رسانههای رسمی حرفی زده نمیشود. بین عدهای معدودی که خواننده و تولیدکننده و منتقد و روزنامه نگاران این جریاناند، دست به دست میشود و کتابهای اندکی از این حلقه به بیرون نفوذ میکنند و عموم مردم آن تعداد اندک را میخوانند. این وضعیتی است که فیلم ایرانی هم باید دچارش میشد یا اصولا هر نوع محصولی که به آدم ایرانی و زندگی ایرانی نگاه دقیق بیاندازد دچار چنین وضعیتی خواهد بود اما فیلمها گویی به دلیل این که ابزار بیانشان تصویر است با نمایش بیرونی آدمها، کمتر در وضعیت دشوار و متناقض نمایش درون و بیرون افراد قرار میگیرند. داستانهایی با زاویه دید نمایشی و بیرونی هم احتمالا کمتر دچار تناقضگویی میشوند. بیدلیل نیست که کارور و فرمهای کاروری در این یکی دو دهه در ایران با سلیقهی خیلیها جور بوده اما حرف زدن از درونیات و اظهار نظر و ابراز وجود، خط مرزی است که مشکوک جلوه می کند. در نمایش بیرونی نیز محدودیت زیاد است اما لااقل میشود به نشان دادن آنچه که هست اکتفا کرد، میشود مثل کیارستمی هرگز به داخل خانهها سرک نکشید تا بشود بیرون را به شکلی که هست نشان داد چون در نمایش درون ناچار باید درون را بیرونی کرد تا قابل نمایش شود و قابل نمایش شدن یعنی ارا‌ئهی تصویر غیر واقعی. بحث این نوشتار به طور ساده سانسور و تاثیرآن بر ادبیات نیست بلکه تلاش میکنم تا شرح دهم ما تبدیل به آدمهایی شدهایم که نه کاملا پشت به دنیا داریم نه رویمان به مردم است، از گوشهی چشم با آنها ارتباط برقرا میکنیم و این شیوهی ناقص، رابطه را سخت می کند. ما رابطهای نیمبند با دنیا داریم، با بیرون از خودمان، بیرون از خانهامان و بیرون از کشورمان و این رابطهی نیمبند باعث ایجاد تصاویر غلط از ما میشود. یک قانون نانوشته هم وجود دارد؛ رسانههای کم مخاطبتر میتوانند در نمایش بیرون و درون آدمها آزادانهتر عمل کنند و کمتر به تناقضگویی بیفتند اما رسانهی پر مخاطبی مثل تلویزیون کاملا منکر این تناقضات میشود؛ زن ایرانی با روسری به رختخواب میرود، هرگز به شوهرش دست نمیزند، خانواده هنوز بیهیچ دعوایی دور یک میز شام میخورند، به یکدیگر شب به خیر میگویند و تفاوت بین نسلها به مشکلات پیشپا افتادهای فرو کاسته میشود که خیلی هم سریع و راحت حل میشوند و ... در مقابل نمایش هر روزهی این زندگی ریاکارانه، ادبیات زبانبریده نیز قادر به نمایش واقعیات نیست؛ زیر لب غر میزند و تلاش می کند تصویری بینابین ارائه دهد که باز هم ساختگی و به درد نخور از آب در میآید. برای بقیهی آدمهای دنیا که خبری از زندگی دوگانه ما ندارند، این تصاویر کج و معوج درک کردنی نیستند و برای قشر کتابخوان که در تماس با زندگی واقعی است این نوع ادبیات، غرغرو و کم مایه به نظر میرسد. در کنار همهی این مسائل، داستاننویسی دلمشغولی جدی عدهای است اما همان عده نیز همواره با این سوالها درگیرند که مخاطبان واقعی ما چه کسانیاند؟ چگونه بنویسم که صادقانه و قابل چاپ باشد؟ نکند زبان فارسی عامل دیده نشدن ما در جوامع دیگر است؟ نکند در مورد ایران توجه به مسائل سیاسی جذابتر است تا ادبیات؟ اما همهی ما نیاز داریم پیش از توجه به مخاطب جهانی و وطنی به پیدا کردن شیوهای بیندیشیم که بدون عصبانیت، بدون ریاکاری، بدون نگرانی داستانی را تعریف کنیم، خیلی ساده فقط داستانی را ... هر چند کوچک اما صادقانه تعریف کنیم و این بسیار مشکل است چون فراموش کردهایم چگونه این کار را انجام میدهند و یا اصلا از ابتدا یاد نگرفتهایم.

Write Your Review

Rating: