ZOOM

درباره‌ رمان پس از تاریکی

  • درباره‌ رمان پس از تاریکی فرشته احمدی اگر برای شناخت دنیای موراکامی به یکی از آثار او اکتفا کنیم؛ با سوال‌هایی بی‌جواب مواجه خواهیم شد و با ایده‌هایی پرتعداد اما بی‌سرانجام، حتما احساس آشفتگی خواهیم کرد و کلیدهایی را برای رازگشایی داستان در لابلای سطور آن جست‌وجو می‌کنیم. اما آشنایی بیشتر با آثار او و شناخت جهان‌بینی حاکم بر آن‌ها اگر منجر به یافتن پاسخ برای همه سوال‌ها نشود، قطعا ذهنیتمان را آنقدر دگرگون می‌سازد که بسیاری از پرسش‌ها را مطرح نکنیم. این حرف اگر چه درباره‌ی هر نویسنده‌ای صادق است اما درباره نویسنده‌‌ای مانند موراکامی که جهان را به مثابه کلیتی ارگانیک با ارگانیسم‌های کوچک فراوان در دل خود، ارزیابی می‌کند، بیشتر حائز اهمیت است. ارتباط کل و جز به وسیله خطوط پیدا و پنهان زیادی قابل بررسی است. تصور طرحی اندام‌وار از کل هستی و ذهن بشر، تداخل دائم واقع و غیر واقع در هم، پذیرش هر امکانی برای بسط امکانات زندگی و ... از موراکامی نویسنده ای می سازد که تفاوت زیادی بین جهان داستانی و واقعی قائل نباشد. داستان‌ها حاوی اتفاقاتی هستند که هنوز روی نداده‌اند یا اتفاقاتی که به خاطر محدودیت زاویه دید ما به چشممان نیامده‌اند کافی است ذهنمان را بر فراز شهر به پرواز درآوریم تا در هر گوشه و کنار آن شاهد وقایعی باشیم که با هم در ارتباط هستند. وقایعی که ارزش تعریف کردن دارند، فقط کافی است ردشان را بگیرم تا برسیم به منشا آن‌ها یا برسیم به جایی که واقعه‌ای دیگر در کمین است تا با قبلی ها گره بخورد. پاراگراف‌های اول رمان "پس از تاریکی" تا حد زیادی چنین برداشتی را تصویرسازی می کند. "با چشم‌های مرغ شب بلندپروازی صحنه را از هوا می بینیم. از این دورنمای گسترده، شهر به موجود واحد غول‌آسایی می‌ماند- یا بیش از این، شبیه هستی جمعی واحدی است که ...خط دید ما منطقه ای چراغانی را برمی‌گزیند و ... توی یکی از رستوران‌های دنی هستیم...پس از این که توی رستوران را سرسری دید زدیم، چشم‌های ما به دختری می‌افتد که جلوی میزی نشسته است. چرا او؟..." دوربین دائم در حال دور و نزدیک شدن به سوژه‌هاست. جز و کل همواره در ارتباط با هم سنجیده می‌شوند. شهر، حرکت قطارها، ترافیک، آمدوشد آدم ها، نورها، مشاغل و سرانجام انتخاب یک مکان برای فرود دوربین و آغاز داستان و بعد پروازی دوباره و انتخاب مکانی دیگر برای فرود و ادامه داستان. با داشتن چنین منظری "پس از تاریکی" و شاید بقیه داستان‌های موراکامی از قید چون و چراهای معمول آزاد می‌شوند و بی هیچ قیدی تکه‌ای می‌شوند از جهان واقعی. علاوه بر این‌ها، حضور و تاثیر موسیقی جاز را در داستان‌های موراکامی به خصوص در "پس از تاریکی" نمی‌توان نادیده گرفت. از نظر ساختاری بین این رمان و جاز نقاط مشترک و قابل انطباق زیادی را می‌توان یافت. بداهه نوازی، میزان اهمیت احساسات، توجه به نقش گفت‌وگو (عمل و عکس‌العمل)، مردم سالارانه بودن، بی‌قاعدگی، توجه به نقش ریتم و حائز اهمیت بودن آن حتی در مقایسه با محتوا، داشتن قابلیت‌های به روز شدن و نو بودن ضمن نگاه به سنت‌های گذشته و ... می توانند سرفصل‌هایی باشند برای مقایسه‌. اگر به قول وینتون مارسالیس (نوارنده‌ی ترومپت و برنده پولیتزر 2005) جاز بهترین تفسیر احساسات شخصی باشد، شاید موراکامی کوشیده تا از طریق نوشتار، به دل آن‌هایی که گوش‌هایی سنگین دارند، نقب بزند.

Write Your Review

Rating: